محمد بن حسين البيهقي

1116

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بشده بود و كمى مانده ، و كار ساختن گرفتند و مردم ديگر آنجا بازآمدند . و از ديگر روى 1 هارون رسولى فرستاد سوى شاه ملك و عتاب كرد گوناگون كه بيامدى و قومى را كه به من پيوسته‌اند و لشكر من بودند ويران كردى 2 . بارى اگر بابتدا با تو چنين جفاها ايشان كردند ، تو هم مكافات كردى . اكنون بايد كه با من ديدار كنى تا عهد كنيم و تو مرا باشى و من ترا 3 و آزارى و وحشتى 4 كه ميان تو و سلجوقيان است جهد كنيم تا برداشته آيد كه من روى به مهمّى بزرگ دارم و خراسان بخواهم گرفت 5 . وى جواب داد كه سخت صواب آمد ، من برين جانب جيحون خواهم بود ، تو نيز حركت كن و بر آن جانب فرودآى تا رسولان به ميانه درآيند و آنچه نهادنى است نهاده آيد و چون عهد بسته آمد ، من در زورقى 6 به ميان جيحون آيم و تو همچنين بيايى تا ديدار كنيم و فوجى قوى مردم 7 از آن خويشتن به تو دهم تا بدين شغل كه در پيش دارى ترا دستيار 8 باشند و من سوى جند بازگردم . امّا شرط آن است كه در باب سلجوقيان سخن نگويى با من به صلح كه ميان هر دو گروه خون و شمشير است و من خواهم زد 9 تا از تقدير ايزد ، عزّ ذكره ، چه پيدا آيد . هارون بدين جواب بياراميد و بساخت آمدن و ديدار كردن را با لشكرى گران و آراسته قرب سى هزار سوار و پياده و غلامان بسيار و كوكبه‌يى بزرگ 10 بجاى آمد كه آن را ضمير آنجا تمام است 11 سه روز باقى مانده از ذىالحجّه سنهء خمس و عشرين و أربعمائة 12 ، و بر كران آب برابر شاه ملك نزول كرد . و شاه ملك چون عدّت و آلت بر آن جمله ديد بترسيد و ثقات 13 خويش را گفت « ما را كارى برآمد 14 و دشمنان خويش را قهر كرديم و صواب آنست كه گرگ‌آشتيئى 15 كنيم و بازگرديم ، كه نبايد كه خطائى افتد . و هنر بزرگ 16 آنست كه اين جيحون در ميان است . » گفتند : همچنين بايد كرد . پس رسولان شدن و آمدن گرفتند از هر دو جانب و عهدى كردند و به ميان جيحون آمدند و ديدار كردند و زود بازگشتند . ناگاه بىخبر هارون نيم‌شب شاه ملك دركشيد و راه بيابان جند ولايت خويش بگرفت و بتعجيل برفت و خبر بهرون رسيد گفت : اين مرد دشمنى بزرگ است ، بخوارزم بيامد و سلجوقيان را بزد و با ما ديدار كرد و صلحى بيفتاد ، و جز زمستان